تبليغاتX
kharghan

kharghan

مناطق دیدنی شهرستان شاهرود

روزگاري شوق بادنجانش بود شيخ خرقاني که عرش ايوانش بود
1
تا بدادش نيم بادنجان به زور مادرش از خشم شيخ آورد شور
2
سر ز فرزندش جدا کردند زود چون بخورد آن نيم بادنجان که بود
3
مدبري در آستان او نهاد چون درآمد شب، سر آن پاک‌زاد
4
گفته‌ام پيش شما باري هزار شيخ گفتا، نه من آشفته کار
5
تا بجنبد ضربتي بر جان خورد کين گدا گر هيچ بادنجان خورد
6
نيست با او کار من آسان چنين هر زمانم چون بسوزد جان چنين
7
دم نيارد زد دمي بي‌يار خويش هرکرا او در کشد در کار خويش
8
برتراز جنگ و مدارا اوفتاد سخت کارست اين که ما را اوفتاد
9
با همه داني بيفتادست کار هيچ داني را نه دانش نه قرار
10
کارواني امتحاني در رسد هر زماني ميهماني در رسد
11
نيز مي‌آيد چو خواهد بود نيز گرچه صد غم هست بر جان عزيز
12
سر به سر را خون نخواهد ريخت زار هرکه از کتم عدم شد آشکار
13
جان کنند ايثار يک خون ريز او صد هزاران عاشق سر تيز او
14
تا بريزد خون جانها زار زار جمله‌ي جانها از آن آيد به کار
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 16:7  توسط mahdighasemi  | 

 

زندگی‌نامه شیخ ابولحسن خرقانی

 او در سال ۳۵۲ق در روستای خرقان قومس از توابع کوهستان بسطام به دنیا آمده است. او بایزید بسطامی را مقتدای خود دانسته و مانند ابوسعید ابوالخیر از احمد بن عبدالکریم قصاب آملی خرقه گرفته. گفته شده که سلطان محمود غزنوی به دیدار او رفته و از او پند خواسته است. در گفته‌ها و داستان‌ها به جای مانده که ابوسعید ابوالخیر و پورسینا به خرقان رفته و با او گفتگو داشته و مقام معنوی او را ستوده‌اند. از مریدان و شاگردان نام‌دار او خواجه عبدالله انصاری بوده است. مرگ شیخ حسن در روز شنبه دهم محرم سال ۴۲۵ق و در سن ۷۳ سالگی در روستای خرقان بوده است.[۱]

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 12:33  توسط mahdighasemi  |